نامه های پیامبراعظم (ص)

 
نویسنده: عبدالرحیم اباذری




 

ویژگی نامه ها
 

وقتی در نامه ها و مکتوب های مربوط به پیامبرخدا، حضرت محمد (ص)دقت و تأمل می کنیم، به نکات ظریف و دقیقی در لابه لای آنها برمی خوریم که در نوع خود، کم نظیر یا بی نظیر است. مرحوم آیت الله احمدی میانجی به چند نکته اساسی و ویژگی مهم در نامه های پیامبر(ص) اشاره کرده است که ما در اینجا آنها را مرور می کنیم.

1. آغاز با نام خدا
 

همه نامه های پیامبر(ص) با « بسم الله الرحمن الرحیم» شروع شده است؛ زیرا خدای متعال پیامبر خود را این گونه تعلیم داد و در قرآن آورد:« اقرا باسم ربک»(1). خود پیامبر هم تأکید داشت و می فرمود:« هر کاری بدون نام خدا آغاز شود، به آخر نمی رسد و ناقص خواهد بود.»(2)
در زمان جاهلیت و قبل از اسلام، مشرکان نامه ها و کارهای خود را با لفظ « باسمک اللهم» شروع می کردند. بعد از بعثت، پیامبر اعظم آن را تبدیل به « بسم الله الرحمن الرحیم» کرد و تنها در ماجرای انعقاد « صلح حدیبیه»، آن هم به اصرار و سماجت نماینده مشرکان، « سهیل بن عمرو»، حضرت برای مصلحت اسلام و مسلمین اجازه داد که لفظ « باسمک اللهم» بیاید. بنابراین یکی از ویژگی های مهم نامه ها و سایر مکتوبات پیامبر(ص)
این است که با « بسم الله الرحمن الرحیم»آغاز شده است.(3)

2.مقدم کردن نام خود
 

پیامبر(ص) در نامه به سلاطین، اسقف ها، استانداران، فرمانداران و سایر اشخاص، بعد از ذکر بسم الله، نام خود را می آورد؛ مانند اینکه می فرمود:« من محمد رسول الله إلی فلان» یا « من محمد رسول الله لفلان» یا « هذا کتاب من محمد النبی لفلان» یا « هذا ماکتبه النبی محمد لفلان» و این نه به منظور بزرگداشت خویش، بلکه تعظیم مقام نبوت و رسالت بود و می خواست شخصیت حقوقی خویش را اعلام فرماید و مانع از تحقیر آن بشود؛ چنان که در تشهد نماز، خود پیامبر(ص) با گفتن « اشهد ان محمداً عبده و رسوله، اللهم صل علی محمد و آل محمد» شهادت به رسالت خود می دهد؛ همان طور که بر دیگران واجب است او را این گونه تعظیم و تکریم کنند و به رسالتش شهادت بدهند. این کار در حقیقت به معنای قراردادن شیء در موضع واقعی خود به شمار می آید.
البته گاهی هم در نامه های پیامبر(ص) به جای جمله های مذکور، جمله ها و ترکیب هایی از قبیل:« سلم انت»یا « سلام علیک » یا « سلام علی من آمن بالله» یا « هذا ما اعطی محمد رسول الله لفلان» یا « احمد الله إلیک» یا « احمد الیک الله» ذکر شده است.(4)
در تاریخ آمده است وقتی نامه پیامبر(ص) به دست پادشاهان ایران و روم رسید و آنها دیدند که پیامبر(ص) نام خود را مقدم بر نام آنها ذکر کرده است، غافلگیر و شگفت زده شدند؛ چون در آن زمان طبق رسم، پادشاهان و بزرگان قوم چنین می کردند. مورخان نوشته اند: کسرا،( پادشاه ایران)، خشمگین شد و نامه حضرت را پاره کرد. برادر یا پسرعموی قیصر(پادشاه روم)هم که نامه را برای قیصر می خواند، وقتی متوجه موضوع شد، از شدت عصبانیت به خود می پیچید و می خواست آن را پاره کند، اما قیصر مانع شد و گفت: تو احمق و دیوانه ای! می خواهی قبل از آنکه من نامه را ببینم، آن را پاره کنی؟! به جان خودم قسم! پیامبر(ص) حق دارد خود را بر من مقدم بدارد.(5)
این سیره و روش در زمان بعد از رسول خدا(ص) نیز ادامه داشت. خلفا به این سیره عمل می کردند. عمّال و کارگزاران وقتی به خلفای سه گانه و حضرت امیر نامه می نوشتند، نام آنان را بر خود مقدم می داشتند؛ مثلاً در نامه محمد بن ابی بکر به امام علی آمده است:« إلی عبدالله امیرالمؤمنین من محمد بن ابی بکر.»
علاوه، در میان مسلمانان هم این امر رواج پیدا کرد. وقتی مسلمانی به فرد یهودی یا نصرانی و یا مجوس نامه ای می نوشت، نام خود را بر آنان مقدم می داشت، مگر اینکه ضرورت، مصلحت و یا تقیه ای در میان بود.(6)
ادامه مطلب....

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه و آله، احادیث و روایات، کتابخانه، مقالات،

تاریخ : جمعه 3 دی 1395 | 10:17 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(1)

 
نویسنده: محمد حسین پورامینی



 

اشاره

تاریخ دیپلماسی، ارتباط مستقیم با تاریخ انسان دارد. به اعتقاد برخی از نویسندگان: فرشتگان و انبیا، نخستین دیپلمات ها محسوب می شوند؛ زیرا نخستین نمایندگان و فرستادگان الهی نزد انسان ها بوده اند. این سفیران الهی، مظهر رحمت خدا(1)، مبلغان پیام الهی(2)، مسئول تزکیه و تعلیم انسان ها(3)، بشارت دهنده و بیم دهنده(4)، حجت خدا بر مردم(5) و الگو و نمونه کامل انسانی(6) بوده اند.
منظور از دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فعالیت هایی است که آن حضرت به عنوان رئیس حکومت و نمایندگان و سفرای منتخب او در راه نیل به مقاصد و ادای وظایف سیاسی دولت اسلامی و تحقق بخشیدن به خط مشی های کلی اسلام در زمینه سیاست خارجی و همچنین پاسداری از حقوق و منافع دولت اسلامی، در میان قبایل و گروه های دینی و دولت های غیر مسلمان در خارج از قلمرو حکومت اسلامی انجام می دادند.(7)
اگر دیپلماسی را هنر مذاکره بدانیم(8) و یا آن را وسیله ای برای نیل به اهداف توصیف کنیم(9)، این تعریف در مورد دیپلماسی فعال پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت بارزی صادق خواهد بود؛ اما امتیاز دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این است که شیوه های حضرت بر قوانین اجتماعی و جهان بینی واقع بینانه و اصول و ارزش های انسانی متکی بوده و اساس آن را، اصول و ضوابطی تشکیل می داد که از وحی و موازین شناخته شده عقلی، نشأت می گرفت.
از این رو بر ماست که با بررسی دیپلماسی عصر نبوی، به کیفیت و جهت گیری های « دیپلماسی اسلامی» دست یابیم.

روابط و دیپلماسی پیامبر با دولت های همجوار

روابط سیاسی پیامبر را در سه سطح می توان تحلیل کرد:

الف) روابط با قبایل عرب و یهود

هم زمان با ظهور اسلام، قبایل و طوایف عرب ساکن در جزیرة‌العرب فاقد دولت واحد مقتدر مرکزی بوده و هر قبیله ای تشکل و نظام اداری- اجتماعی خاص خود را داشت. واحدهای قبیله ای به صورت دولت های کوچک محلی- که شباهت به نظام ملوک الطوایفی داشتند- نظام اجتماعی و سیاسی خود را اداره می کردند. درواقع« هر قبیله ای به صورت جامعه ای سیاسی بود و از عناصر عمده تشکیل دهنده دولت( جمعیت متشکل، قدرت سیاسی و نوعی حکومت) برخوردار بود و سرزمین قبیله نیز گاه شناور و گاه به صورت ثابت و طبق اراده شیخ(‌بزرگ قبیله) تعیین می گردید»(10).
با توجه به نظام ویژه قبیله ای حاکم بر جزیرة العرب، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استراتژی برقراری روابط حسنه با تمام واحدهای سیاسی قبیله ای را در پیش گرفت و کوشید همه قبایل را تحت نظام سیاسی واحد
گرد آورد. به جاست که نقطه آغاز دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه را همان « پیمان مدینه» بدانیم.
گرچه در این پیمان، به توجه اساسی بر شکل گیری روابط و ساماندهی نظام سیاسی در داخل حکومت اسلامی معطوف شده است اما با وجود آن، اصول روابط خارجی پیامبر را حداقل در برخی موارد مانند یهودیان نیز تبیین کرده است. در این پیمان روابط مسلمانان با یهودیان، بر اصل احترام متقابل، آزادی در عقاید و آداب و سنن، عدم تعرض بر یکدیگر، عدم هم پیمانی با دشمنان یکدیگر و بالاخره همکاری با طرف های قرارداد در صورت مورد حمله قرار گرفتن، استوار گردیده بود(11).
دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از سال پنجم هجری، تحرک بیشتری پیدا کرد؛ چون پیامبر در این زمان ابتکار عمل را در دست گرفته و روابط با قبایل عرب را- که تاکنون حاکمیت مدینه را نپذیرفته بودند- سرعت بخشید. اولین هدفی که پیامبر در این مرحله انتخاب کرد و بسیار مهم و استراتژیک بود، ایجاد رابطه دوستانه با مکه بود که مهم ترین شهر در تمام سرزمین های عربی به شمار می آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اولین تماس سیاسی را از طریق «بدیل بن ورقامی خزاعی» با اهل قریش برقرار کرد و به آنان چنین پیام فرستاد:
« ما برای جنگ با کسی نیامده ایم، برای عمره آمده ایم. قریشیان از جنگ به جان آمده اند و اگر بخواهند مدتی معین کنیم، و مرا با دیگران واگذارید که اگر دین من غلبه یافت و اگر خواستند بدان درآیند و اگر نخواهند، به خدایی که جان من در فرمان اوست، با آنها در کار دین خویش جنگ می کنم تا جان بدهم یا فرمان خدای، جاری شود»(12).
پس از این پیام، تبادل هیأت ها و گفتگو برای دستیابی به راه حلی غیر از جنگ، آغاز شد. این گفتگوها بسیار حساس و مهم تلقی می شد و دو طرف که در گذشته همواره در حالت جنگی به سر می بردند و تا به حال دو جنگ « بدر» و « احد» را پشت سر گذاشته بودند، برای این بار زبان دیپلماسی را بر شمشیر ترجیح دادند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در انتخاب روابط مسالمت آمیز با قریش، پیشگام بود. او همان طور که در مدینه بر موضع غیرجنگی پافشاری داشت، در « حدیبیه» نیز تا آخر از آن دفاع کرد و مانع از بروز تشنج و تیرگی روابط گردید؛ از این رو برخی محققان اسلامی، واقعه حدیبیه را در ردیف « مغازی» نشمرده و گفته اند:« واقعه حدیبیه یا صلح حدیبیه یا هدنه(13) و یا عهد حدیبیه یک امر سیاسی، دیپلماتیک و
دوراندیشانه بود و به هیچ صورت نمی توانست غزوه باشد»(14).
نتایجی که از پیمان صلح حدیبیه به بار آمد، بسیار مهم و حیاتی بود؛ به طوری که خداوند در تحلیل آن، سوره فتح- که به تعبیر بسیاری از مفسران، مربوط به صلح حدیبیه است(15)- را نازل کرد و به پیامبرش مژده پیروزی بزرگی را داد:« انا فتحنا لک فتحاً مبیناً»(16)؛« ما تو را پیروزی بخشیدیم[چه] پیروزی درخشانی!».
این پیمان، دستاوردهای زیر را برای مسلمانان در پی داشت:
- امنیت ده ساله، که فرصتی را برای فعال تر شدن سیاست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سایر نقاط فراهم می کرد؛
- به رسمیت شناخته شدن اقتدار سیاسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دولت او در مدینه؛
- ایجاد روابط مستقیم با مردم مکه و دعوت آنان به اسلام؛
- جدا کردن قریش از هم پیمانان یهودی آن؛
- افزایش قدرت و اقتدار سیاسی- نظامی مسلمانان؛
- مهار کردن خطرات قریش علیه قبایلی که تاکنون از ترس قریش فرصت نزدیک شدن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نداشتند؛
- اجازه ورود به مکه برای انجام مراسم حج(17).
اوج موفقیت دیپلماسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ارتباط با قبایل را در سال نهم هجری می توان مشاهده کرد که نمایندگان طوایف مختلف عرب از هر سو برای بیعت و انعقاد پیمان های سیاسی به حضور آن حضرت در مدینه آمدند. در این سال بیش از سی هیأت از طوایف مختلف عرب- که بیشترشان از اعراب جنوب، مسیحی، یهودی و زرتشتی بودند- نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند.(18)
ادامه مطلب....

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه و آله، احادیث و روایات، کتابخانه، مقالات،

تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 10:15 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات

بررسی دیپلماسی عصر نبوی(2)


نویسنده: محمد حسین پور امینی



 

ویژگی‌های سیره نبوی

در این مقاله برخی از مهم‌ترین خصوصیات دیپلماسی پیامبر(ص) را بر می‌شماریم که امروز نیز در روابط دیپلماتیک می‌تواند بسیار راه گشا باشد و در سیاست خارجی دولت اسلامی مورد عنایت قرار گیرد.

اول: تکیه بر علایق مشترک

شرط اول برای ایجاد رابطه، تکیه بر علایق مشترک است؛ چرا که بین دو نهاد کاملاً متضاد که هیچ وجه اشتراکی با یکدیگر ندارند، امکان برقراری رابطه وجود ندارد.
اگر پیامبر در پیام‌هایی که برای سران ممالک فرستاد، مستقیماً به هدف خود ـ که تن دادن آنان به آیین او است ـ می‌پرداخت، توفیقی در این زمینه حاصل نمی‌شد، بلکه هیچ یک، سفیران آن حضرت را هم نمی‌پذیرفتند. از این رو، آن حضرت در اولین نامه‌اش به آنان، به علایق مشترک (توحید و عبادت خدای یگانه) تکیه می‌کند و برای این منظور، به این آیه استناد می‌کند:
(قُلْ یأَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْاْ إِلی‏ کلِمَه ی سَوَاءِ بَینَنَا وَ بَینَکمُ‏ْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشرِْک بِهِ شَیئا وَ لَایتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ الله فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُون)؛(‏1) "بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم، و بعضی از ما، بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد. پس اگر از این پیشنهاد اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما)".
نمونه جالب دیگر، نامه آن حضرت به پادشاه حبشه است. نجاشی، مسلمانان مهاجری را که از ظلم و شکنجه قریش به حبشه پناه برده بودند، اکرام کرد و نشانه‌های اسلام در خود وی پدیدار گشت. از این رو، لحن پیامبر(ص) در نامه‌ای که به وی نوشت، بسیار نرم‌تر و تکیه بر علایق فی ما بین، بیشتر است. متن نامه به این شرح است:
"بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد، رسول خدا، به نجاشی اصحم،(2) پادشاه حبشه. درود بر تو!
من برای تو نخست ستایش می‌کنم پروردگاری را که خدایی جز او نیست، پادشاه پاک و منزه و ایمن کننده و نگهبان. و گواهی می دهم که عیسی بن مریم، روح و کلمه خداست که به مریم باکری پاک و پاکدامن القا فرموده است. مریم به عیسی باردار شد و خداوند او را از روح خویش بیافرید؛ همچنان که آدم را به قدرت و نفخه خویش آفریده بود.
سپس تو را به سوی خداوند یکتایی که شریک و نیازی ندارد، فرا می خوانم تا فرمانبری او را بپذیری و از من پیروی کنی و به آنچه به من وحی شده است، ایمان آوری که من رسول خدایم.
اکنون پسر عموی خود، جعفر را همراه تنی چند از مسلمانان نزد تو گسیل داشتم. چون پیش تو آمدند، آنان را پذیرایی و میزبانی کن و سرکشی را رها کن که من، تو و سپاهیانت را به خداوند فرا می‌خوانم. همانا تبلیغ و خیرخواهی کردم، پندم و اندرزم را بپذیر. درود بر هر کس که از هدایت پیروی کند".(3)
وجه اشتراک این نامه با نامه‌هایی که پیامبر اکرم(ص) در سال ششم هجری برای رؤسای ممالک فرستاد، در این است که: همه برای دعوت سران به "آیین اسلام" نگارش یافته‌اند، لکن تفاوت‌های فراوانی هم در متون نامه‌ها دیده می‌شود که به آنها اشاره می‌کنیم:
1. پیامبر این نامه را با سلام آغاز کرده است؛ در حالی که هر گاه نامه ای به غیر مسلمان می‌نوشت، با "السلام علی من اتبع الهدی"(4) آغاز می‌کرد.
2. شهادت به حقانیت عیسی بن مریم و ابراز اعتقاد خود به عیسی (ع)، فقط در این نامه آمده است.
3. پس از سلام، نامه با سپاس و ستایش شروع می شود و حال آنکه در سایر نامه‌ها این چنین نیست.
4. صفات رحمانیه الهی در این نامه ذکر شده است: "الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن"(5) و این نشانه نرمش و ملاطفت پیامبر در این نامه است.
5. هشداری که در نامه‌های دیگر به سران ممالک وجود دارد، مبنی بر اینکه: "اگر از پذیرش اسلام سر باز زنی، گناه قومت به گردن توست"، در این نامه به چشم نمی خورد.(6)
ادامه مطلب....

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه و آله، احادیث و روایات، کتابخانه، مقالات،

تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 | 10:14 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات

پیامبر و سیاست


نویسنده : مقصود رنجبر



 

مقدمه:

هدف از تحلیل سیره سیاسى پیامبر و روش حکومتى ایشان در حوزه هاى گوناگون چیست ؟این تحلیل باید واجد چه شرایط و ویژگى هایى باشد؟ باید گفت که تحلیل زندگى پیامبر و به ویژه سیره سیاسى ایشان مى تواند ما را به اصولى رهنمون سازد که مى توان از آنها به عنوان راهکارهاى عملى در سیاست ورزى و حکومت مدارى استفاده کرد. سیره نویسى موجود درباره پیامبر دغدغه چندانى در ریشه یابى کنش هاى پیامبر و استنباط اصول کلى از رفتار پیامبر ندارد. در حالى که چنین رویکردى بسیار ضرورى است و مى تواند در درک بهتر مسائل آن دوران به ما کمک کند. با تحلیل سیره نبوى مى توان به رویکرد حاکم بر حکومت ها، تصمیم گیرى ها و نیز تدابیر پیامبر پى برد و از آن در امور سیاسى استفاده کرد. در واقع مى خواهیم بدانیم که رفتار پیامبر در برخورد با دشمنانشان در دوره ها و مقاطع مختلف بر اساس چه رویکردى قابل تبیین است؟ از آنجا که رسیدن به اصول کلى در تبیین این رفتار مى تواند زمینه ساز پیروى از این اصول باشد، چگونگى دستیابى به این اصول و شیوه وصول به آنها از اهمیت حیاتى برخوردار است. یکى از ابهاماتى که همواره مى تواند راه دستیابى به چنین اصولى باشد، منشا رفتارهاى پیامبر اعظم(ص) است؛ زیرا سؤال این است که آیا تصمیمات پیامبر بر اساس وحى بوده، یا بر اساس عقل و تدابیر فردى ایشان و پس از مشورت با اصحاب بوده است؟ در واقع اینجا مسأله اى جدى در میان است. آیا کنش هاى پیامبر در عرصه هاى مختلف، عقلانى است یا وحیانى؟ اگر وحیانى است چگونه براى ما قابل درک است؟ و چه کاربردى مى تواند براى ما داشته باشد؟ و اگر عقلانى است، نسبت آن با وحى چیست؟ چه رابطه اى بین وحى و عقل در کردار سیاسى پیامبر وجود دارد؟
پاسخ به این سوال اساس هرگونه مطالعه در سیره نبوى و استنتاج اصول کلى از آن است. انتخاب هر یک از این دو رویکرد، مسائل خاص خود رابه همراه دارد. براى مثال اگر ما معتقد باشیم که کنش ها و کردارهاى پیامبر به طور عام ریشه در وحى داشته است، آیا به نوعى خود را در فهم و تجزیه و تحلیل آن ناتوان کرده ایم؟ این دیدگاه زمانى قابل قبول تر مى نماید که به تعریف وحى هم نظرى داشته باشیم. علامه طباطبائى در تبیین وحى مى نویسد:
»وحى یک نوع تکلم آسمانى (غیر عادى) است، که از راه حس و تفکر عقلى درک نمى شود، بلکه با درک و شعور دیگرى است که گاهى در برخى از افراد به خواست خدایى پیدا مى شود و دستورات غیبى؛ یعنى نهان از حس و عقل را، از وحى و تعلیم خدایى دریافت مى کند ... و لذا حقیقت آن براى ما که از این موهبت بى بهره هستیم، مجهول است«.(1)
اگر حقیقت وحى براى ما مجهول است، در صورتى که کردارها و کنش هاى پیامبر را رفتارهایى با ریشه هاى وحیانى صرف تلقى کنیم، آنگاه راه را براى فهم ماهیت آنها به روى خود بسته ایم؟ در صورتى که رفتارهاى پیامبر جنبه وحیانى دارند، ما چگونه مى توانیم سیره ایشان را مطالعه کرده و از آن، اصول کلى را براى خود استنتاج نموده و این اصول را در سیاست مدارى و حکومت به کار ببریم؟ در واقع باید گفت که تأکید بر وحیانى بودن رفتارهاى پیامبر و ناتوانى انسان در درک حقیقت وحى (بنا به گفته علامه طباطبائى) بدین معناست که امکان ارائه تحلیلى تاریخى و راهنما از تصمیمات سیاسى و به طور کلى تحلیل سیره نبوى، غیر ممکن خواهد بود. دراین زمینه برخى معتقدند که اساسى ترین مسأله حاکمیت رسول خدا این بود که آن حضرت براى اقدامات مهم اجتماعى به انتظار وحى و فرمان الهى مى نشست، حتى اگر انگیزه ها و شرایط لازم براى انجام کارى فراهم بود، باز هم بدون اذن خدا دست به آن کار نمى برد.(2) بنابراین اگر این تحلیل از جانب رویدادهاى تاریخى نیز مورد تأیید واقع شود، باید گفت که وحى دور از دسترس ما هست و ما تنها مى توانیم به نمود بیرونى اقدامات پیامبر اکتفا کنیم، که نمود بیرونى، بیانگر منطق عقلى کنش هاى ایشان است. انکار عقلانى بودن سلوک و رفتار پیامبر در انجام دادن رسالت و دعوت از نظر تاریخى ممکن نیست. تاریخ این نوع عقلانى بودن را به ما نشان مى دهد.
این تحلیل درباره رفتار پیامبر بدین معناست که نمى توان از سیره نبوى و حتى به معناى اعم، از سنت نبوى به عنوان آموزه هاى سیاسى استفاده کرد.
در وهله بعدى باید گفت: حتى اگر ریشه و منشأ رفتارهاى پیامبر را وحیانى بدانیم، از آنچه که مى توانیم از آن حضرت یاد بگیریم ظاهر و رفتارهاى ایشان و نمود بیرونى وحى است، که ظهور آن بر اساس مستندات تاریخى جنبه اى کاملاً عقلانى دارد.
اما در صورتى که کنش هاى پیامبر را کنش هاى عقلانى بدانیم، که در فضاى متعارف انسانى و با توجه به مقتضیات هر حادثه و پدیده اى از ایشان بروز کرده است، آنگاه مى توانیم از امکان صورت بندى اصول کلى از سیره سیاسى پیامبر بحث کنیم.
ما در این جا بر اساس رویکرد دوم که کنش هاى پیامبر را عقلانى تلقى مى کند، به تحلیل یکى از مقاطع مهم زندگى ایشان مى پردازیم: بر اساس این رویکرد،کنش هاى پیامبر به روش علمى و عقلى قابل مطالعه و تبیین هستند و اساساً تنها راه فهم رفتارهاى پیامبر را آغاز حرکت از این مسیر وطى طریق در درون این رویکرد مى دانند و تنها از این طریق است که مى توان از آموزه هاى ایشان در عرصه سیاست و حکومت بهره برد و تنها در چنین رویکردى است که رخدادهاى دوران پیامبر و نقش پیامبر در آنها قابل فهم و مطالعه به روش علمى است و رهیافتى براى به کارگیرى آن است. در این نگرش، سنت پیامبر (به معناى گفتار و کردار ایشان) نوعى کنش عقلانى تصور مى شود.
سیره پیامبر سیره یک صاحب رسالت و دعوت ومکتب است، که در همه مراحل با کوشش خستگى ناپذیر خود همه روش هاى عقلایى عصر خود را به کار گرفته است.(3)
بنابراین یکى از ویژگى هاى اساسى گفتمان پیامبر، عقلایى بودن آن است. این جاست که این سخن عمیق امام على(ع) قابل درک است که فرمود:
»یثیروا لهم دفائن العقول؛ پیامبر مبعوث شده اند تاخزانه هاى عقول مردم را بر انگیزانند و بشورانند«.(4)
یعنى پیامبر و رفتار ایشان، کاملاً دردرون منطق عقلى قرار دارد و حتى مى توان گفت که وجه اساسى خاتمیت پیامبر که او را شایسته چنین مقام عظیمى مى کند، رویکرد کاملاً عقلانى ایشان در برخورد با حوادث و وقایع گوناگون است.
البته این رویکرد ما با رویکرد مستشرقین غربى درباره پیامبر کاملاً متفاوت است. تحلیل آنان به معناى انکار وحى به پیامبر است. براى مثال مونتگمرى وات در تحلیل وحى، از »تخیل خلاق« بحث مى کند و معتقد است، که پیامبر انسانى بود که تصورات خلاق خود را در عمیق ترین سطح به کار گرفت و ایده هایى را خلق و در رابطه با محورى ترین مسائل وجود بشرى مطرح کرد.(5)
این رویکرد، کاملاً به دنبال نفى نبوت پیامبر و تبدیل وحى به تخیل خلاق است، در حالى که رویکرد ما به دنبال بیان این مساله است که ما از دسترسى به وحى ناتوان هستیم، ولى جلوه بیرونى رفتارهاى پیامبر بیانگر عقلانى بودن کامل این رفتارها است که کاملاً مى تواند از سوى ما به عنوان الگو مورد توجه باشد.
در مجموع رویکرد عقلى را به دلایل ذیل ترجیح مى دهیم: اول اینکه، به طور کامل براى ما قابل درک نمى باشد؛ دوم این که، ظهور تاریخى کردارها وکنش هاى پیامبر (ص)به وضوح آن را ثابت مى کند؛ سوم اینکه از منظر نسبت عقل و وحى هم قوى ترین روایت تلازم عقل وحى در اسلام مى باشد.
حال با توجه به این مقدمه، سوال اساسى ترى مطرح مى شود و آن این است که اگر از منظر کنونى بخواهیم رفتار پیامبر را در مقابل قریش تجزیه و تحلیل کنیم، کدام یک از ره یافت هاى نظرى کمک مؤثرترى مى کند؟
در این مقاله بر اساس رهیافت رئالیستى، رفتار و کنش پیامبر در مقابل قریش مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت و نویسنده معتقد است که رفتار پیامبر در مقابل قریش تنها در درون مکتب رئالیسم قابل مطالعه است و مى تواند ما را به نتایج مفیدى هدایت کند.
سؤال این است که منظور از این جمله که رفتارهاى پیامبر در درون مکتب رئالیسم قابل مطالعه است چیست؟ منظور این است که رفتارهاى پیامبر در مقابل قریش، میزان قدرت ایشان در مقاطع مختلف بوده است و در عین حال هدف اساسى ایشان حفظ و افزایش قدرت مسلمانان با توجه به متغیر فوق بوده است. به عبارت دیگر، پیامبر براى حفظ، تبلیغ و گسترش آیین جدید، نیازمند قدرت بود و ایشان براى به دست آوردن این قدرت تمام ملاحظات عقلى مربوط به رعایت حدود قدرت خویش را مورد توجه قرار داده و با سیاستى تدریجى به اهداف خود نائل گردیده است. بنابراین، پیامبر بر این اساس براى ما قابل فهم و درک است، که اولاً، رفتار او ناشى از عقلانیت و علم بشرى او بدانیم و دوم اینکه، عنصر اصلى در سیاست ایشان در مقاطع مختلف، توجه به ملاحظات مربوط به قدرت، چه براى کسب آن و چه براى حفظ آن بوده است، که البته همه اینها با انگیزه نهایى حفظ و تبلیغ اسلام بوده و پیامبر(ص) توانست در عرض 23 سال به این امر مهم نائل گردد.
پیامبر اکرم(ص) اهداف خود را هم بر اساس میزان قدرت خود تعیین مى کرد و هم اینکه آن را با توجه به میزان قدرت خود پیش برد و در این راه از صلح، جنگ و مذاکره در وقت خود بهره مى برد.
واقع گرایى و واقع بینى پیامبر از سوى دیگر بدین معناست، که پیامبر پیام فرا زمانى و فرا مکانى خود را با توجه به واقعیت هاى آن دوران پیش مى برد. اگر چه محور رسالت و دعوت پیامبر توحید و اصلاح رابطه انسان ها با خداست، ولى واقع بینى وى درباره زندگى انسان آن عصر کاملاً ملموس است. عملکرد پیامبر در طول 23 سال، عملکردى واقع گرایانه بوده و موفقیت آن هم از این روى است.
واقع گرایى در رفتارهاى پیامبر در تمامى مقاطع کاملاً معلوم است، چه در دعوت، چه در جهاد، چه در سازماندهى حکومت و چه در سازماندهى اجتماع پر از اختلافات قبیله اى آن دوران. در واقع، واقع گرایى پیامبر به معناى توجه پیامبر به تمامى الزامات مادى و معنوى زمان، مکان و انسان هاى آن عصر بوده است.
با توجه به این مطالب، سوال دیگر این است، که مؤلفه هاى قدرت پیامبر، مؤلفه هاى مادى و طبیعى قدرت بوده است، یا مؤلفه هاى غیر مادى و ماوراءطبیعى هم در آن دخیل بوده اند؟ در اینجا هم باید گفت: با توجه به این موضوع که ما کنش پیامبر را کنشى با منشأ عقلانى تلقى مى کنیم، مؤلفه هاى قدرت پیامبر هم مؤلفه هاى مادى قدرت بوده که در آن استراتژى و فرماندهى جنگى، میزان و تعداد نیروهاى انسانى، ادوات جنگى، موقعیت نیروهاى پیامبر و ...تعیین کننده نهایى بوده و اتفاقاً هرگاه که این مؤلفه هاى مادى قدرت نادیده گرفته شده، نتیجه آن شکست بوده، که نمونه بسیار بارز آن، نافرمانى بخشى از نیروهاى پیامبر در جنگ احد، بود که جنگ برده را به شکست در آن جنگ تبدیل کردند. موارد متعددى وجود دارد که نشان مى دهد، مؤلفه هاى قدرت پیامبر مادى بوده و پیامبر کاملاً به این مؤلفه ها پایبندى عملى داشت و نتیجه اقدامات پیامبر هم - که پیروزى هاى بزرگى بود، - این موضوع را تأیید مى کند.
بنابر این بار دیگر تأکید مى شود که، دولتى که پیامبر در مدینه بر پا ساخت، با توجه به فضاى جاهلى و فاسدى که در آن دوران بر شبه جزیره عرب حاکم بود، بدون هیچ گونه تردیدى دولتى مبتنى بر عقل و اندیشه بود، که توانست در مدت دو دهه آن ساختار قبیله اى و جاهلى را دگرگون نموده و در واقع با انقلابى آرام، حیات اعراب جاهلى را معنایى متفاوت ببخشد. هرچند که رسوبات آن ساختار قبلى همچنان در جامعه اى که پیامبر تاسیس کرده بود باقى ماند و بعدها موجب تحولات مهمى در درون این جامعه شد.
بنابراین، این نکته حائز اهمیت است که پیامبر بر چه اساسى به این هدف مهم نایل شد؛ زیرا خداوند متعال پیامبر را بنده و رسول خدا مى نامد و آنچه را که ما با پیامبر در آن شریک هستیم همین بندگى است، و رسالت مختص پیامبر است. از این رو، از حضرت رسول اکرم(ص) خصیصه هایى را مى توانیم به عنوان سیره راهنماى خود قرار دهیم، که وجه به ندگى اوست نه وجه پیامبرى، و این وجه بندگى، واجد صفاتى، چون عقلانیت و واقع گرایى است که بطور جد باید مورد ملاحظه واقع شود. اعتبار وحجیت پیامبر براى ما به خاطر پیامبرى اوست .اما پیامبر زمانى که به سیاست روى مى آورند، سیاست ورزى عقلانى را در پیش مى گیرند. منبع اعتبار پیامبر براى انسان مؤمن به خاطر وحى است و روش سیاسى ایشان هم عقلانى است. به عبارت دیگر، انتساب حجیت پیامبر به وحى، به معناى نادیده گرفتن سیره عقلانى ایشان نمى شود.
بنابراین، تجزیه و تحلیل رفتار پیامبر در مقابل قریش، مبتنى بر این مقدمه نظرى و مؤلفه هایى است که در این جا به آنها اشاره شد.
در اینجا باید گفت که ما در تجزیه و تحلیل رفتار پیامبر به دنبال سیره نویسى عمومى نیستیم؛ زیرا در این زمینه کتاب هاى بى شمارى به فارسى و عربى موجود است، بلکه هدف ما در این بحث پرداختن به همان روش پیامبر در برخورد با قریش و استنباط اصول کلى آن است. به همین دلیل به جزئیات رفتار پیامبر با قریش در طول 23 سال نخواهیم پرداخت، چون آن را مى توان در سیره هاى عمومى پیامبر مورد مطالعه قرارداد.
ادامه مطلب.....

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه و آله، احادیث و روایات، کتابخانه، مقالات،

تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 10:13 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات

آیین نبوی (ص) در ریشه کنی فتنه ها


نویسنده: دکتر اسعدالسحمرانی
استاد عقاید و ادیان در دانشگاه الامام الاوزاعی- بیروت
مسئول امور دینی در کنگره مردمی لبنان

 

پیشگفتار

این بحث زاییده نیاز شرایط و حوادثی است که امت عربی و اسلامی از سر می گذراند و طی آن دشمنان برای ضربه زدن به وحدت و قدرت و ثبات فرزندان این امت، در جهت فتنه انگیزی و تفرقه افکنی و ایجاد درگیری و برخورد، توطئه می چینند. بر غیوران دین و جامعه، پوشیده نیست که قدرتهای استعماری و اشغالگری و سلطه صهیونیستی - آمریکایی در پوشش عناوینی چون: "جهانی شدن"، "خاورمیانه جدید" یا "خاورمیانه بزرگ"، "آزادی اقلیت ها"، "آزادی های دینی" و... عمل می کنند ولی همه این عناوین، تنها یک هدف دارند که همانا متفرق کردن مسلمانان و پاره پاره کردن سرزمین های ایشان و تبدیلشان به واحدهای مذهبی، فرقه ای و نژادی برای سلطه آسانتر بر آنهاست.
هدف این مقاله نیز آشنایی با سیره نبوی در برخورد با فتنه ها و ریشه کن ساختن آنها در راستای اصالت بخشیدن به شیوه یا آیینی است که امروزه سخت بدان نیازمندیم.

فتنه، شرّ و وحدت، رحمت است

خداوند عز و جل مؤمنان را به وحدت و برادری و همدلی فرمان داده است؛ زیرا این مفاهیم، رحمتی است که جامعه را مصونیت می بخشد و پیوندهای آنرا تقویت می کند و ثبات و استقرارش را تحقق می بخشد و در برابر نیز خداوند متعال از فتنه بر حذرمان داشته و خطرات و مفسده های آنرا خاطرنشانمان ساخته است.
در متون قرآنی، فتنه مذموم و شر آن همه گیر است و خداوند متعال نیز گفته است: «و الفتنه اکبر من القتل» (سوره بقره - 217) (... و آشوب از کشتار هم بزرگتر است.) و در این آیه می فرماید: «و اتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خآصه و اعلموا ان الله شدید العقاب» (سوره انفال - 25) و (و از فتنه ای پروا کنید که چون درگیرد، تنها به آن کسان از شما که ستم کردند، نمی رسد (بلکه دامنگیر همه می شود) و بدانید که براستی خداوند سخت کیفر است.)
"فتنه" در لغت به نوشته "ابن منظور" در "لسان العرب": «به معنای مجموعه ای از آزمون و امتحان و ابتلاست و اصل آن برگرفته از فتن الفضة أو الذهب یعنی آب کردن نقره یا طلا برای جداسازی سره از ناسره آنست و در "الصحاح" آمده که به معنای انداختن (طلا یا نقره) در آتش برای آزمون کیفیت آنست و فتن به معنای سوزاندن است و طلا کار یا نقره کار را "فتان" می گویند، همچنانکه شیطان را نیز "فتان" می نامند و از همین جاست که به سنگ سیاهی که تو گویی به آتش سوزانده شده است، "الفتین" می گویند... "ابن الاعرابی" می گوید: فتنه به معنای آزمون و فتنه به معنای محنت و رنج و فتنه به معنای مال و دارایی و فتنه به معنای فرزندان و فتنه به معنای کفر و فتنه به معنای اختلاف نظر مردم و فتنه به معنای سوزاندن به آتش است، گفته شده که "فتنه" در اصطلاح به معنای ستم است.» (1)
وحدت مواضع، صف و مسیر تمدنی امت، زاینده ی قدرت باروی و حمایت از دین و سرزمین و مقدسات و حقوق و کرامت هاست حال آنکه تفرقه، آنرا به فتنه ای سوق می دهد که آبرو و توان و نیروی آنرا بر باد می دهد و ذلت و خواری و بی اعتباری و بیهودگی به ارمغانش می آورد. همگان در معرض این آزمون قرار دارند و در این میان، پیروز میدان کسانی هستند که ایمان راسخ و یقین ریشه داری دارند و آنهایی که شیطان، راه به دل و اندیشه آنان برده باشد، دچار شرها و آتش فتنه هایی می شوند که شراره آنها به هر سو می پراکند و پیرامونیان را می سوزاند.

فتنه و ریشه کنی آن در آیین نبوی

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم) همواره از فتنه ها برحذرمان داشته است، زیرا فتنه، وحدت جامعه و ثبات آن و همدلی و دوستی و مهرورزی میان افرادش را تهدید می کند و در واقع از کشتار و اسلحه نیز کارایی بیشتری دارد.
در مذمت فتنه و نهی از آن، احادیث (2) فراوانی وارد شده است که از جمله این حدیث است: «زنهار از فتنه ها بر حذر باشید که زبان در آن، تأثیر شمشیر را دارد» (آن را ابن ماجه در "السنن" آورده است)، "ابوداود" نیز متن این حدیث را آورده است: «فتنه ها کر و لال و کورند و زبان در آنها تأثیر شمشیر دارد.» و نیز "ابوداود" این حدیث را آورده است: «فتنه ای خواهد بود که تمامی اعراب را در بر می گیرد و کشته هایش در آتش دوزخ خواهند بود و زبان در آن از شمشیر نیز برانتر است.»
این هشدار و زنهارها نسبت به فتنه ها، برای نشان دادن خطرات آنهاست و اینکه تأثیرشان بر جامعه و افراد، از اثر شمشیر بران دردآورتر است و اینکه فتنه، کر و لال و کور است، به معنای تاریکی و جهل آنست؛ زیرا فتنه هرگز با آگاهی و خردورزی همراه نیست، خطرات فتنه. همه افراد جامعه را در برمی گیرد و موجب هلاکتشان می گردد و این همان نکته ای است که آیه کریمه ذیل بدان توجه داده است: «و اتقوا فتنه لا تصبین الذین ظلموا منکم خآصه و اعلموا ان الله شدید العقاب» (سوره انفال - 25) (و از فتنه ای پروا کنید که چون درگیرد تنها به آن کسان از شما که ستم کردند، نمی رسد بلکه دامنگیر همه می شود و بدانید که براستی خداوند سخت کیفر است.)
فتنه ها، تمامی جامعه را تهدید می کنند و همچون گوی آتشی که سرازیر شود چیزی را در امان نگاه نمی دارند و همین بدبختی هایی که به دنبال دارد ما را بر آن می دارد تا با سرعت هرچه تمامتر آنرا ریشه کن سازیم؛ زیرا تردید یا سهل انگاری در این کار، خطرات وخیمی در پی خواهد داشت.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شیوه هایی به کار گرفته که مشخص کننده آیین نبوی در برخورد با چنین پدیده هایی است. در این مقاله به دو حادثه ای می پردازیم که در زمان پیامبر اتفاق افتاد و بیانگر نوع فتنه انگیزی در میان مؤمنان و عوامل آن است؛ در یکی، دشمنی از بیرون جامعه و در دیگری منافقی از درون جامعه، عامل فتنه انگیزی است.
ادامه مطلب.....

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه و آله، احادیث و روایات، کتابخانه، مقالات،

تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 10:11 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات

نگاهی گذرا به شورا و نقش آن در شکل دهی به رژیم ها


نویسنده: شیخ عبدالمنعم الزین
رهبر شیعیان سنگال


 

معنای واژگانی "شورا"

"شورا" در لغت عرب به معنای رایزنی دست اندرکاران با یکدیگر است و هنگامی که در خصوص رأی مناسب تر و بهتر برای مصلحت عمومی، مردم و شرایط زمانی و مکانی، اتفاق نظر حاصل گشت، گفته می شود مشورت صورت گرفته و موضوع، واضح و آشکار و کاملاً روشن گشته است ولی معنای جدید امروزی که در حال حاضر بر زبان سیاستمداران و اندیشمندان و دست اندرکاران رسانه ای متداول است، بیشتر به قرعه نزدیک است تا روشن شدن حقیقت؛ زیرا خواسته کشف نظر برتر و بهتر و مفیدتر به حال جامعه انسانی، مطرح نیست و بیشتر تحمیل نظر "نصف بعلاوه یک" بر "نصف منهای یک" و نادیده گرفتن نیمی از جامعه به رغم انگیزه های شرکت کنندگان در شورا یا گوناگونی مصالح و منافع و خواست های آنها و نیز به رغم علل دنباله روی مردم از آن و نادیده گرفتن وجدان و مصلحت عمومی است، روشن است که میان این نوع جدید شورا و معنا و مفهوم لغوی آن، هیچ گونه پیوند یا نزدیکی و شباهتی وجود ندارد.
مصداق های شورا متعددند و انواع شخصی و عمومی آن، شوراها مربوط به امور اجتماعی، حقوقی، مالی و امور دیگر و نیز شوراهای برخاسته از دل امت و زندگی آن و همسو با نظامات و سنت های آن و شوراهای وارداتی یا تحمیلی از سوی قدرت های زورگو و ستمگری که از آن به مثابه پلی برای تحقق اهداف و خواسته های نامشروع خود بهره برداری می کنند، با یکدیگر متفاوتند.

«شورا» در قرآن

مورد اول: در سوره بقره و در سیاق آیه 233 که می فرماید: «... فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما...» (پس اگر (پدر و مادر) با رضایت و رایزنی با هم، بازگرفتن از شیر را خواستند، گناهی ندارند...) در این آیه، سخن از اصول برخوردهای اخلاقی در پرداختن به مشکلات خانوادگی و زناشویی به میان آمده و اینکه زن و شوهر باید با حسن نیت کامل به رایزنی با یکدیگر بپردازند به میان آمده و اینکه زن و شوهر باید با حسن نیت کامل به رایزنی با یکدیگر بپردازند و در پی راه حل بهتر و برتری برای مشکلات خویش باشند؛ این نوع رایزنی هیچ پیوندی با معنایی که امروزه به ذهن خطور می کند و بیشتر مترادف با واژه دموکراسی در زبان های لاتین یعنی عمل به رأی دو سوم یا اکثریت مطلق است، ندارد.
مورد دوم: آیه شماره 38 از سوره شورا: «و الذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون» (و آنان که ندای پروردگارشان را اجابت کرده اند و نماز را بر پا داشته اند و کارشان مشورت است و از آنچه روزیشان داده ایم، می بخشند.) سیاق این آیه دلالت بر آن دارد که از جمله ویژگی های مؤمنان، پرهیز از گناهان بزرگ و کارهای زشت و بجای آوردن نماز و انفاق در راه خدا و بخشش و در گذشتن از یکدیگر به هنگام خشم و تجاوز و نیز مشورت با یکدیگر در مسایل مختلف زندگی اعم از شخصی یا مربوط به بخش کوچک یا بزرگ جامعه است؛ معنای مورد نظر از شورا در این آیه اطلاق در مسایل مردم و کارهای شخصی افراد جامعه یا آنچه که به خانواده یا جامعه آنها بستگی پیدا می کند و هر آنچه خارج از این گستره قرار دارد، ویژه تشریع، نبوت و امور دولتی بوده و به این مربوط نمی شود.
مورد سوم: آیه شماره 159 از سوره آل عمران است که می گوید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله، ان الله یحب المتوکلین» (پس با بخشایشی از سوی خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می بودی، از دورت می پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، مشورت کن و چون آهنگ کاری کردی، به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می دارد.)؛ این آیه تنها آیه در قرآن کریم است که می توان گفت با نوعی تأویل، به شورا به مفهومی که اینک مورد نظر ماست، می پردازد. برای هر کس با کمترین تأمیلی، کاملاً روشن است که درخواست مشورت و رایزنی از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با یاران بزرگوار خویش برای بحث و مناقشه هرگونه حکم شرعی نیست؛ زیرا تشریع و احکام شرع منحصراً متعلق به خداوند متعال است و پیامبر نیز پس از دریافت از طریق وحی، آنها را به ما انتقال می دهد، و این کار، مستلزم مشورت با مسلمانان نیست مگر اینکه بالا بردن روحیه و نزدیک ساختن ایشان به پیامبر اکرم مورد نظر باشد؛ چه، طبیعت بشر، فرمانبری از دیگری را - حتی اگر این دیگری پیامبر باشد - رد می کند. پیامبر باید حتی به صورت ظاهر هم که شده، با مردم به مشاوره و رایزنی بپردازد تا گرایش خودپرستانه و استنکافی که همیشه در نوع بشر وجود دارد را خنثی سازد.
آیه فوق تأکید دارد که پیامبر اکرم با مهر و رحمتی که خداوند متعال در نهادش به ودیعه گذارده بود، با یارانش بویژه آنها که تازه به اسلام گرویده بودند و فرهنگ اسلامی و تربیت نبوی در دل بسیاری از ایشان چون نهالی نوپا هنوز کاملاً ریشه ندوانده و خلق و خوی بدوی و ارثیه های جاهلی بر آنان حکمفرمایی می کرد، مهربان و نرم و برکنار از خشونت و درشت خویی و سنگدلی رفتار می کرد تا از پیرامونش پراکنده نشوند، در چنین حالت هایی، شورا و رایزنی، آتش خودخواهی ها و غریزه مقاومت در برابر اطاعت کورکورانه را خاموش می کرد و مردم را نسبت به کسی که از ایشان رایزنی می خواهد و آنان را به سمت مشاور خود برگزیده است، نزدیک و محبوب می سازد؛ در این آیه، قطعاً مسئله شورا به مسایل تشریع مربوط نمی شود همچنان که به مفهومی که امروزه و از سوی طرفداران دموکراسی جدید مطرح می شود، ربطی پیدا نمی کند؛ زیرا، آیه به پیامبر اکرم فرمان می دهد که با توکل به خداوند متعال، آنچه را که قصد انجامش داشته، - و صرفنظر از اینکه با تمایل و خواست اکثریت همخوانی داشته باشد یا خیر - به انجام رساند. درست همان گونه که خداوند متعال نیز با هیچ کدام از بندگان خود در خصوص اینکه چه کسی را به پیامبری برگزیند و چه وظایف و اختیاراتی به وی دهد و نیز در بیان تمامی مسئولیت هایی که به وی واگذار کرده است، به رایزنی و مشورت نپرداخت.
ادامه مطلب.....

ادامه مطلب

طبقه بندی: کتابخانه، مقالات،

تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 10:09 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات

برخوردهاى مسالمت آمیز پیامبر(ص) با یهود

 
نویسنده: مصطفى صادقى



  چکیده:
درباره صلح نامه پیامبر(ص) و یهود مدینه هر چه سخن گفته مى شود منحصر به پیمانى است که به ((موادعه یهود)) شهرت یافته است. لیکن در این مقاله قرار داد دیگرى که تنها در کتاب ((اعلام الورى)) آمده است به عنوان پیمان اصلى میان پیامبر(ص) و یهود معرفى مى گردد و دلایل و شواهدى بر درستى آن متن ارائه مى شود.
هم چنین این نتیجه به دست آمده که پیمان نامه مشهور, مربوط به یهودیان انصار است و به علاوه, آن مجموعه اى از چند قرارداد است نه یک قرارداد.
بخش دوم این نوشتار به بررسى یکى از سریه هاى زمان پیامبر(ص) پرداخته و چنین نتیجه گرفته است که این حرکت برخلاف آن چه شهرت یافته سریه نیست, بلکه حرکتى سیاسى است که از سوى رسول خدا(ص) به منظور صلح با یهود خیبر انجام شده است. هر چند پایان این حرکت به درگیرى کشیده شده است.

مقدمه

پیامبر اکرم(ص) پس از هجرت به مدینه, برخوردهاى گوناگونى با یهودیان این شهر داشته که از این میان, جنگ هاى آن حضرت با بنى قینقاع, بنى نضیر, بنى قریظه و خیبر شهرت یافته است. هم چنین آن حضرت سریه هایى را براى کشتن برخى چهره هاى مفسد یهودى اعزام نموده اند, لیکن درباره برخوردهاى مسالمتآمیز میان رسول خدا و یهودیان کمتر سخن به میان آمده است. در این جا دو مورد مهم از این برخوردها بررسى مى گردد: یکى انعقاد قرارداد صلح میان آن حضرت و گروه هاى یهودى مدینه و دیگرى تلاش ایشان براى برقرارى صلح با یهود خیبر پیش از جنگ با خیبریان, هرچند این تلاش به نتیجه نرسیده است.
منابع اصلى این تحقیق عبارت اند از دو کتاب ((السیره النبویه)) و ((المغازى)). السیره النبویه که به سیره ابن هشام شهرت دارد در واقع سیره ابن اسحاق است که عبدالملک بن هشام (متوفاى 213ق) آن را جمعآورى کرده و گاه از آن کاسته و گاه مطالبى را برآن افزوده است. محمدبن اسحاق (متوفاى 150ق) قدیمى ترین سیره نویسى است که روایات او در تاریخ اسلام جایگاه ویژه اى دارد. او کارهاى پراکنده پیش از خود را جمع کرده و سیره منظمى را به دست داده است. با وجود آن همه مطالبى که این مورخ درباره روابط پیامبر(ص) و یهود آورده, از پیمان آن حضرت با سه گروه یهودى مدینه سخنى به میان نیاورده است, بلکه گزارش او از پیمان عمومى به گونه اى است که مورخان بعدى, گروه هاى اصلى یهود را هم در این قرار داد سهیم دانسته اند و به نظر مى رسد این توهم ناشى از واژه هایى است که ابن اسحاق در این گزارش به کار برده است.
درباره وثاقت ابن اسحاق اختلاف نظر فراوان است اما به نظر مى رسد پذیرش گزارش هاى او از سوى مورخان بعدى شاهدى بر وثاقت او باشد. گذشته از این, در بررسى هاى تاریخى به آسانى نمى توان گفته هاى ابن اسحاق را که با قراین و شواهدى قابل تإیید است, رد کرد, زیرا در این صورت بیشتر اطلاعات تاریخى صدر اسلام با مشکل روبه رو خواهد شد, البته این سخن بدان معنا نیست که هر نقل مشکوکى را هم بپذیریم. در این نوشتار هم چنین از اضافات ابن هشام استفاده هاى زیادى شده است.
منبع دیگر (المغازى) از محمدبن عمر واقدى (متوفاى 207ق) است. او تنها مورخى است که خبرهاى مربوط به همه جنگ ها و سریه هاى دوران رسول خدا را به تفصیل ثبت کرده است. قدیمى بودن او و کارشناسى اش در زمینه جنگ ها و سریه ها اعتبار ویژه اى به این کتاب بخشیده و ارائه جزئیات رویدادها آن را بر سیره ابن اسحاق برترى داده است.
پس از این دو منبع اصلى, کتاب هاى: الطبقات الکبرى, تاریخ الخلیفه, الاموال, المحبر, انساب الاشراف, تاریخ یعقوبى, تاریخ طبرى, دلائل النبوه, اعلام الورى و دیگر منابع مربوط به سیره و مغازى مورد توجه بوده است. در این میان, کتاب الاموال و اعلام الورى در موضوع پیمان هاى پیامبر و یهود بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. ابوعبید قاسم بن سلام (متوفاى 224 ق) مولف کتاب الاموال, دومین کسى است که پس از ابن اسحاق متن کاملى از پیمان نامه مدینه ارائه کرده و به خاطر ذکر نام راویان, حتى برگزارش ابن اسحاق ـ که به سند این قرار داد اشاره نکرده است ـ برترى دارد. در عین حال یکى از مورخانى که درباره شرکت یهودیان معروف مدینه در این پیمان, ابهام ایجاد مى کند ابوعبید مى باشد که سخن او منشإ اشتباه برخى تاریخ نویسان شده است. علامه ابوعلى طبرسى (متوفاى 548 ق) صاحب تفسیر مجمع البیان, نویسنده کتاب تاریخ اعلام الورى است. این کتاب گرچه در تاریخ چهارده معصوم(علیهم السلام) است, بخش زیادى از آن به سیره پیامبر اختصاص دارد. از این رو, منبع مهمى در موضوع پیمان با یهودیان اصلى مدینه (بنى قینقاع, بنى نضیر و بنى قریظه) به شمار مى رود و بلکه منحصر به فرد است. البته دست دوم بودن این منبع ضررى به اعتبار این نقل نمى زند چون از منابع کهن بر درستى گزارش او شاهد آورده ایم.
درباره بخش دوم این نوشتار ذکر این نکته لازم است که همه مورخان سریه عبدالله بن رواحه را, براى کشتن اسیربن رزام, عنوان کرده اند اما با بررسى گزارش هاى مختلف به این نتیجه دست یافته ایم که این حرکت به منظور برقرارى صلح با خیبر بوده است ولى در هنگام بازگشت هیئت اعزامى, به درگیرى کشیده شده است.

1) پیمان با یهود

پیامبر اکرم(ص) پس از ورود به مدینه با گروه هاى زیادى پیمان بستند. آن چه مورد نظر ماست پیمان هایى است که یهودیان مدینه در آن شرکت داشته اند. با این که مورخان به مناسبت هاى مختلف به قراردادهاى پیامبر(ص) با یهود اشاره کرده اند اما به متن آن ها چندان توجهى نشده است; مثلا هنگام گزارش جنگ هاى آن حضرت با سه گروه یهود مى گویند: پیامبر با آنان پیمانى داشت که نادیده گرفتند(1) ولى مواد آن را بیان نکرده اند. تنها دو مورد از این قراردادها به طور کامل ثبت شده که یکى مربوط به همه گروه هاى مدینه است و به پیمان عمومى و موادعه یهود معروف شده و دیگرى مخصوص سه طایفه بنى نضیر و بنى قریظه و بنى قینقاع است. در این فصل مواد این دو قرارداد و طرف هاى امضا کننده آن بررسى خواهد شد.

الف ـ پیمان عمومى

یکى از اقدامات رسول خدا(ص) در آغاز هجرت, انعقاد قراردادى میان مهاجرین و انصار بود که در آن از یهود هم فراوان یاد شده است. با وجود اهمیت فراوانى که تاریخ نویسان متإخر براى این پیمان نامه قائل اند و آن را از شاه کارهاى دولت مدینه مى دانند, مورخان اولیه چندان اهمیتى به آن نداده و به نقل آن همت نگماشته اند. تنها ابن هشام متن آن را از ابن اسحاق روایت کرده و ابوعبید ـ معاصر ابن هشام ـ هم در کتاب الاموال آن را آورده است.(2) اما متإسفانه مورخانى همچون ابن سعد, ابن خیاط, بلاذرى, یعقوبى, طبرى و مسعودى اشاره اى به آن نکرده اند. گر چه روایت ابن اسحاق و ابوعبید با قدمتى که دارند براى ما ارزشمند است لیکن تعدد روایات و برداشت هاى سیره نویسان بعدى نیز مى توانست در تحلیل جزئیات قرارداد بیشتر راهگشا باشد.
متن این پیمان که ابن هشام آن را قبل از داستان برادرى مهاجرین و انصار آورده, طولانى است. در این جا به بخش هایى از آن که مورد نظر است توجه مى کنیم:
ابن اسحاق مى گوید:
رسول خدا(ص) بین مهاجرین و انصار نوشته اى امضا کرد و در آن با یهود پیمان بست. آنان را بر دین و اموالشان تثبیت کرد و به سود و زیان آنان شرایطى مقرر فرمود. متن پیمان چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم این نوشته اى است از محمد پیامبر(ص) بین مسلمانان قریش و یثرب و کسانى که به ایشان ملحق شوند و به همراهشان جهاد کنند. آنان ملتى واحد را تشکیل مى دهند. مهاجرین در پرداخت دیه و فدیه بر آداب پیش از اسلام باقى اند و به نیکى و عدالت آن را مى دهند. بنى عوف, بنى ساعده, بنى حارث, بنى جشم, بنى نجار, بنى عمروبن عوف, بنى نبیت و بنى اوس هم بر رسوم پیش از اسلام باقى اند... هر یهودى از ما پیروى کند یارى مى شود و با دیگر مسلمانان مساوى است, بر او ستم نمى شود و دشمنش یارى نمى گردد... یهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزینه جنگى را مى پردازند.
یهود بنى عوف و بندگانشان با مسلمانان در حکم یک ملت اند. یهودیان دین خود را دارند و مسلمانان دین خود را, اما هر که ستم کند خود و خانواده اش را به هلاکت خواهد انداخت. براى یهودیان بنى نجار, بنى حارث, بنى ساعده, بنى جشم, بنى اوس, بنى ثعلبه, جفنه بنى ثعلبه و بنى شطیبه همان حقوق بنى عوف ثابت است. نزدیکان ایشان هم از این مزایا برخوردارند. کسى بدون اجازه محمد(ص) از این مجموعه بیرون نمى رود. از قصاص جراحتى کوچک هم گذشت نخواهد شد. هر که دیگرى را ترور کند خود و خانواده اش را در معرض ترور قرار داده مگر این که به او ستم شده باشد. یهودیان و مسلمانان هزینه جنگ را به سهم خود مى پردازند... قریش و دوستانشان پناه داده نمى شوند. اگر کسى به مدینه حمله کرد همه دفاع خواهند کرد. یهود اوس و موالى شان نیز از این حقوق برخوردارند.
این قرارداد همان گونه که پیداست میان مهاجرین و قبایل مسلمان و یهودى انصار بسته شده است. یهودیانى که نامشان در این پیمان آمده شهرتى ندارند و در گزارش هاى تاریخى توجه چندانى به آن ها نشده است.(3) گویا این یهودیان همان کسانى اند که یعقوبى درباره آنان مى گوید: ((گروهى از اوس و خزرج به خاطر همسایگى با یهود, آیین یهود را برگزیدند))(4) و به متهودین (یهودى شده ها) یا یهود انصار شهرت دارند. این گروه ها به جهت اوس یا خزرجى بودنشان کمترین تنش ها را با مسلمانان داشته اند(5) و به نظر مى رسد کم کم اسلام آورده و ارتباطى با یهودیان اصیل نداشته اند. علت معروف شدن این پیمان به موادعه یهود هم, شرکت این گروه از یهود انصار, در آن است. اما نام گذارى این قرارداد به موادعه یهود چندان درست نیست چون طرف هاى اصلى آن مهاجران مکه و انصار مسلمان مدینه هستند. در ابتداى متن و در گزارش منابع دیگر نیز تنها همین گروه به عنوان طرف قرارداد مطرح هستند و هیچ اشاره اى به یهود نشده است.(6) به همین دلیل برخى محققان براین باورند که این پیمان مجموعه اى از چند قرارداد است که ابن اسحاق و دیگران آن را در کنار هم و به عنوان یک پیمان نامه آورده اند.(7) تکرار برخى مواد متن نیز چنین مطلبى را تإیید مى کند.
به هر حال عنوان ((موادعه یهود)) و شرکت گروه هاى یهودى انصار در این پیمان نامه, بسیارى را به اشتباه انداخته و موجب شده است گمان کنند سه طایفه معروف یهود ـ که گفته مى شود یهود اصلى حجازند(8) ـ نیز در این قرارداد شرکت داشته اند. علت چنین تصورى این است که اولا, برخى مورخان هنگام نقل این قرارداد از آن سه طایفه نام برده اند.(9) ثانیا, همه مورخان هنگام بیان جنگ هاى پیامبر(ص) با این سه گروه یهودى, گفته اند:
((آنان هنگام ورود رسول خدا به مدینه با او پیمان بسته بودند)) و چون متن دیگرى غیر از این پیمان به موادعه یهود شهرت ندارد, بلافاصله تصور مى شود که مراد از پیمان با سه گروه یهود, همین پیمان عمومى است. لیکن این مطلب درست نیست و این سه گروه در این قرار داد دخالتى ندارند بلکه آنان پیمانى مخصوص دارند که بعدا از آن سخن خواهیم گفت. البته ممکن است انعقاد هر دو معاهده در یک زمان انجام شده باشد اما به هر حال در پیمان عمومى که عنوان موادعه یهود به خود گرفته حرفى از آنان نیست, زیرا این سه طایفه از یهودیان سرشناس مدینه بودند و اگر در این پیمان شرکت داشتند حتما نام آنان برده مى شد. چگونه ممکن است از هشت گروه یهودى غیر معروف در این پیمان نام برده شود اما به یکى از سه گروه معروف اشاره هم نشود؟! پس باید گفت پیمان با سه طایفه, غیر از این قرارداد است.
به علاوه مواد این پیمان با آن چه مورخین درباره آن سه گروه مى گویند, مطابقت ندارد. آنان مى گویند سه طایفه با پیامبر(ص) قرار داشتند که بى طرفى خود را حفظ کرده و حتى به نفع مسلمانان وارد جنگ نشوند(10) اما در این پیمان یهود موظف شدند در جنگ ها همراه مسلمانان شرکت کرده و بخشى از هزینه آن را تإمین ک11نند.() در گزارش هاى تاریخى هم درباره شرکت این سه طایفه در جنگ ها مطلبى به چشم نمى خورد و تاریخ نیز هیچ گاه آنان را به خاطر کناره گیرى از جنگ سرزنش یا متهم به پیمان شکنى نکرده است. پیداست چنین تعهدى (که مسلمانان را یارى کنند) نسبت به رسول خدا نداشته اند و آن چه هست مربوط به یهودیان اوس و خزرج است.
برخى با بیان احتمالاتى درباره شرکت این سه طایفه در پیمان عمومى گویند: ((احتمال دارد آن ها هم جزء پیمان باشند, چون یاد از بستگان اوس و غیره, ضمنا یاد از یهود هم پیمان آن ها هم هست)).(12) اما این سخن درست به نظر نمى رسد چون اولا, انعقاد پیمان با اوس و خزرج هیچ گاه مستلزم قرارداد با هم پیمانان آنان نیست. ثانیا, یاد از یهود انصار در پیمان نامه نشان مى دهد که یهودیان اصلى ـ بنى قینقاع و بنى نضیر و بنى قریظه ـ باید مورد توجه بیشترى قرار مى گرفتند و اگر همراه هم پیمانان اوس و خزرجى خود در پیمان شرکت داشتند حتما نام آنان نیز برده مى شد.
علامه جعفر مرتضى در این باره مى گوید: ((روشن است که مقصود از یهود در این قرارداد بنى قینقاع و بنى نضیر و بنى قریظه نیستند بلکه یهودیانى هستند که جزء قبایل انصار بودند)).(13) هیکل هم مى گوید: ((در امضاى این عهدنامه یهود سه گانه شرکت نداشتند و پس از مدتى بین آنان و پیامبر قراردادى بسته شد.))(14)
ادامه مطلب....

ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه و آله، کتابخانه، مقالات،

تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 10:08 ق.ظ | نویسنده : محسن سلیمانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic